آدرینآدرین، تا این لحظه: 15 سال و 12 روز سن داره

دنیای فرشته کوچک ما

غلت زدن آدرین کوچولو

آدرین کوچولوی عزیز امروز برای اولین بارتوی خواب غلت زدی بیشتر موقعها وقتی بیداری غلت میزنی یاگاهی با کمک من گاهی هم تنهاییمخصوصا این چند روز اخیر بعد از غلت زدن میخوای چهار دست و پا بری ولی پاهای کوچولو و نازت راتو هوا تکون تکون میدی و نمیتونی جلو بری اون موقع مامانی کف پاهاتو میگیره و تو خودت رو جلو میبری
9 اسفند 1390

آقای آدرین

روز جمعه برای اولین بار با بابایی بردیمت توی یک مجتمع تجاری اسم این مجتمع تجاری مهستان است ظهر رفتیم که برای تو هوا گرمتر باشد ووووولی همه مغازه ها غیر از یکی دو تا تعطیلبود تو هم که بیشترت خواب بودی بابایی هم تو را در کالسکه خوابانده بود و با این کالسکه ویراژ می داد و اصلا نذاشت من یکمی تو را بگردانم من خیلی غصه خوردم آخه بابایی بیشتر وقتش رو سرکار است و هر وقتی فرصت گیر بیارد می خواهد همش با تو باشد باید حق داد بهش دیگه آخه تو خیلی خوشمزه و شیرین هستی آدم نمیتواند چشم از تو بردارد عزیز دلم عزیز دل مامان امروز بردمت پلیس + 10 برای گرفتنپاسپورت اونجا برای اولین بار آقا صدات کردن آقای آدرین کیه ؟؟؟؟؟؟ ...
1 اسفند 1390

چهارماهگیت مبارک

عزیز دلم ملوسکم امروز چهار ماهه شدی عزیز دلم عروسکم چهار ماهگیت مبارک . خدا را شکر که چهار ماهه شدی و انشالله هزار تا ماه بعدیت را هم ببینی . دوست دارم خیلی زیاد بابایی هم دوست داره . ملوسکم عزیزکم هر ماه فکر میکنم از این خوشمزه تر و خواستنی تر نمیشی ولی ماه بعد میبینم این ماه آخر خوشمزگیهایت است آخرشی ولی ماه بعد میبینم اشتباه کردم این ماه خواستنی تری (بازم مامان قاطی کرده ببخشید پسرکم) امروز با بابایی رفتیم برای واکسن چهار ماهگیت مامانی تحمل دیدن دردت را نداشت تو رو داد بغل بابایی و شما و بابایی با هم رفتید توی اتاق و خاله مهربون واکسنت را زد خدا را شکر این ماه هم هیچ اتفاقی مثل تب و لرز و... برایت پیش نیامد به قول بابا جون پسر بابا ...
1 اسفند 1390